صدای داریوشی که از تخت بغل به من رسیده، خاک برخی چیز ها را در دلم می تکاند. نسیم خنکی توی اتاق پیچیده و من نشسته ام به دوره ی صدای داریوش، به دوره ی بلاگفا و اینهمه تعبیر که جا گذاشته ام تا نمیرند اما روزی خواهند مرد!
داریوش می خونه: تو برام خورشید بودی / توی این دنیای سرد / گونه های خیسمو دستای تو پاک می کرد / حالا اون دستا کجاست / اون دو تا دستای خوب. به واقع حالا اون دستا کجاست؟!
برچسب:
نویسنده: آراد کوشکی
تاريخ: سه
شنبه
7 آذر
1396 ساعت: 10:30