چه محفل گرمی، چه آزردگی عزیزی بود گرمای تن گندمیات که بادهای بدیمن زمستان ریشه هایش را لرزانده بود. گیسویت بوی اولین شیر سینهی مادرم را داشت که بر کامم چکیده بود.
دستت، درخت سرمازدهای بود با پنج شاخهی خشکیده که میوهای نداشتند اما پنجههای من میتوانستند کاج از آنها بردارد. کاجهای رسیدهی آمادهی افتادن.
برچسب:
نویسنده: آراد کوشکی